تبلیغات
از اینکه از این وبلاگ دیدن می کنید ممنون
بار خدایا!از کوی تو بیرون نرود پای خیالم چه به خاکم بکشانی نه من آنم که برنجم، نه تو آنی که برانی... 
چه برانی، چه بخوانی،چه به اوجم برسانی،
دوست داشتن را از دختر کوچکی یاد گرفتم که در دفتر نقاشی اش عکس خورشید را سیاه کشیده بود تا پدر کارگرش زیر آفتاب نسوزد!!!
الماس
الماس زیبایی در دستان شاهزاده ای که در چمن زار نشسته بود افتاد. درست بالای سر او, قطره شبنمی که با شرم و خجالت از شاخه برگی آویزان بود, درخشید.
نور خورشید موجب درخشش بیشتر آنها می شد و قطره ناچیز, سنگ با ارزش و اصیل را تحسین می کرد.سوسک بزرگی در حال گردش بود و تا چشمش به الماس افتاد در او شخصیتی اصیل و بلند مرتبه دید و گفت:سرورم احتراما بنده را بپذیرید.
سنگ با صدای رسا پاسخ داد: متشکرم دوست من.
همان موقع سوسک سرش را بلند کرد و قطره شبنم را دید و پرسید : ایشان از بستگان شما هستند؟
دیروز به یکی گفتم چرا هم زن داری هم دوست دختر؟؟؟
گفت:
مگه کسی که تلویزیون داره سینما نمیره ؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
به یارو میگم شارژر سوزنی نوکیا داری؟ میگه میخوای گوشیتو شارژ کنی؟پـَـَـ نــه پـَـَـــ می خوام شلوارمو وصله کنم. پلیس ماشینو خوابونده .رفتم خلافی و جریمه دادم،کاراشو کردم،بعد رفتم پارکینگ تحویلش بگیرم.مسوولش میپرسه: اومدی ماشینو ببری؟؟؟پـَـَـ نــه پـَـَـ اومدم ملاقاتش! براش ۲ نخ سیگار آوردم تنهایی بش بد نگذره! ته صف نونوایی وایسادم. یارو میاد میگه شما هم تو صفی!؟پـَـَـ نــه پـَـَـ نقش زنبیلو بازی می کنم منتظرم صاحابم بیاد. تو حیاط آتیش روشن کردم. داداشم میگه میخوای کباب بزنی؟پـَـَـ نــه پـَـَـ دارم با سرخپوستای ونزویلا تبادل اطلاعات سیاسی می کنم. مگس اومده تو خونه رفتم حشره کش آوردم زنم میگه میخوای بکشیش؟پـَـَـ نــه پـَـَـ میخوام بزنم زیر بغلش بوی عرق نده
برای دیدن در اندازه واقعی (اینجا) كلیك نمائید شهادت بانوی دوعالم ، حضرت فاطمه زهرا(س) تسلیت باد. همزمان با سالروز شهادت بانوی نیكی ها ،دومین سال راه اندازی آزاد بلاگ گرامی باد.
خیلیها میكن دوری و دوستی؛ولی من میكم سخته زنده بودن وقتی دوری و نیستی؛؛؛ خنده هات رو به همه بده ولی لبخندت رو به یه نفر عشقت رو به همه بده ولی وجودتو به یه نفر! امشب دلم از آمدنت سرشار است / فانوس به دست کوچه دیدار است/آنگونه تو را در انتظارم که اگر / این چشم بخوابد ، آن یکی بیدار است
بذار همه عاشقت باشن ولی خودت عاشق یه نفر باش!
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
که زیبا بنده ام را دوست میدارم
ترا در بیکران دنیای تنهایان ...
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
پیرمردی ضعیف و رنجور تصمیم گرفت با پسر و عروس و نوه ی چهارساله اش زندگی کند.دستان پیرمرد میلرزید،چشمانش تار شده بودو گام هایش مردد و لرزان بود. اعضای خانواده هر شب برای خوردن شام دور هم جمع میشدند،اما دستان لرزان پدربزرگ و ضعف چشمانش خوردن غذا را تقریبا برایش مشکل می ساخت. نخود فرنگی ها از توی قاشقش قل می خوردند و روی زمین می ریختند، یا وقتی لیوان را می گرفت غالبا شیر از داخل آن به روی رومیزی می ریخت.پسر و عروسش از آن همه ریخت و پاش کلافه شدن...
بیقرار برای زندگی كردن دو چیز لازم است قلبی که دوستش بداری وقلیی که دوستت داشته باشه چه قدر سخته تمام روز رو منتظر شب باشی که دوباره زل بزنی به صفحه سرد مونیتور و فقط نگاهت به ایدی یه نفر باشه و همش دعا کنی که روشن باشه با اینکه از قبل میدونی امشبم مثل تموم شبهای گذشته فقط باید چشمهای خواب رفته ادمک ایدیشو ببینی و درد دلاتو براش اف بذاری به این امید که شاید اومدو خوند و جوابتو داد جوابهایی که مثل همیشه حرف تازه ای توش نیست انگار که هیچوقت نمیخواد باور بکنه که : . . . دوستش داری!!!!!!
آخرین پست ها