تبلیغات
آزاد - داستانک
 
آزاد
مطالب این وبلاگ مثل عنوانش آزاد است(یعنی به موضوع خاصی ارتباط ندارد
درباره وبلاگ


از اینکه از این وبلاگ دیدن می کنید ممنون
اگه مطلبی برای وبلاگ دارید در تماس با ما درمیان بگذارید

مدیر وبلاگ : mostafa
نویسندگان
نظرسنجی
مطالب وبلاگ چطوره؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ابزار وبلاگنویسان

خامی

               

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر یک کشاورز بود.

کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست.من سه گاو نر را آزاد می کنم ، اگر توانستی دم یکی از این گاوها را بگیری دخترم را به تو خواهم داد.

مرد قبول کرد درب اول که مربوط به بزرگترین طویله بود باز شد.باور کردنی نبود ، بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود.

گاو با سم  چند باری به زمین کوبید وسپس به طرف پسر جوان حمله کرد.جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت.

در دومین  طویله که کوچکتر بود باز شد، گاوی کوچکتر از قبلی از آن بیرون آمد و به سمت پسر با سرعت حرکت کرد. جوان با خود گفت: منطق میگوید این گاو را رها کنم چون گاو بعدی کوچکتر است.

سومین درب هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که درتمام عمرش دیده بود. پس لبخندی زد ودر موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد...

اما................گاو دم نداشت!!!!!؟؟!

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 31 اردیبهشت 1389
mostafa
پنجشنبه 24 فروردین 1396 21:17
I'm gone to inform my little brother, that he should also go to see this weblog
on regular basis to take updated from newest reports.
یکشنبه 5 دی 1395 00:32
سلام دوست عزیز، اگر تمایل به تبادل لینک دارید، میتونید از پرتال تبادل لینک سایت تفریحی یوزمر استفاده کنید.
تبادل لینک سه طرفه، مطابق با استانداردهای گوگل در سال 2016
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر